300 شغل به انگلیسی + آموزش تصویری مشاغل

3

یک بخش گسترده در واژگان زبان انگلیسی، اسامی شغل‌ها به انگلیسی است. به دلیل گسترده بودن انواع مشاغل، تعداد زیادی لغت مربوط به شغل به زبان انگلیسی وجود دارد. در این درس از سری درس‌های آکادمی روان، لیستی کامل از اسامی شغل‌ها به انگلیسی (jobs) بر اساس دسته‌بندی‌های جداگانه قرار داده شده است.

شغل‌ها به زبان انگلیسی با مثال و ترجمه

شغل ها در انگلیسی

Architect معمار

.Nina is studying to be an architect

نینا دارد درس می‌خواند که معمار شود.

Artist هنرمند

.The young artist showed me his recent canvases

هنرمند جوان بوم‌های نقاشی اخیرش را به من نشان داد.

از دست ندهید: کسب درآمد دلاری از آموزش زبان انگلیسی

Astronaut فضانورد

.An astronaut will attempt to leave the stationary spaceship and then return to it

یک فضانورد تلاش خواهد کرد تا سفینه فضایی ثابتش را ترک کند و دوباره به آن بازگردد.

Baker نانوا

.The baker bakes his bread in the bakery

نانوا نانش را در نانوایی می‌پزد.

Ballet Dancer رقصنده باله

I wanted to be a ballet dancer when I was a child

وقتی بچه بودم می خواستم رقصنده باله شوم

Bartender متصدی بار

.The bartender handed me a mug of lukewarm beer

متصدی بار یک ماگ آبجو رقیق به من داد.

Bellboy پیشخدمت

.Here are your keys. The bellboy will take your luggage upstairs

بفرمایید کلیدهایتان. پیشخدمت چمدان شما را به بالای پله‌ها خواهد آورد.

Biologist زیست شناس

.The biologist stained the specimen before looking at it through the microscop.

زیست‌شناس نمونه آزمایش را قبل از این‌که از طریق میکروسکوپ نگاه کند، رنگ زد.

Boxer بوکسور

.The boxer had pummelled his opponent into submission by the end of the fourth round

بوکسور در انتهای راند چهارم، رقیبش را با مشت تسلیم کرد (شکست داد).

Bus Driver راننده اتوبوس

.The bus driver washed the windows as a classical music tape played from his dashboard

راننده اتوبوس هم‌چنان که یک موسیقی کلاسیک از داشبوردش پخش می‌شد، پنجره‌ها را شست.

Businessman تاجر

.The money was donated by a local businessman who wishes to remain anonymous

پول توسط یک تاجر محلی که می‌خواست ناشناس بماند اهدا شد.

Butcher قصاب

.The butcher weighed the meat on the scales

قصاب گوشت را روی ترازو وزن کرد.

Cameraman فیلم‌بردار

.The cameraman panned down the camera

فیلم‌بردار دوربین را به باد انتقاد گرفت.

Caretaker سرایدار

.The caretaker ran out and saw off the boys who had been damaging the fence

سرایدار به بیرون دوید و پسرانی که داشتند به حصار آسیب می‌رساندند را دنبال کرد.

از دست ندهید: 20 شغل پردرآمد رشته زبان انگلیسی

Carpenter نجاری

.She was in the second year of her apprenticeship as a carpenter

او دومین سال کارآموزیش در نجاری بود.

Cashier صندوقدار

.She is a cashier in a bank

او در بانک صندوقدار است.

Chef سرآشپز

.John worked as a chef in the merchant navy

جان در ناوگان نیرودریایی، سرآشپز بود.

Computer Programmer برنامه‌نویس کامپیوتر

.He’s left his job as a computer programmer and is working as a consultant for a German firm

او شغلش را به عنوان یک برنامه‌نویس کامپیوتر ترک کرد و دارد به عنوان یک مشاور در یک شرکت آلمانی کار می‌کند.

Customs Officer افسر گمرک

.The customs officer asked him to empty out the contents of his bag

افسر گمرک از او خواست تا محتویات کیفش را خالی کند.

Delivery Man پستچی

.I did not want to appear like a delivery man

من نمی‌خوام مثل یک پستچی به نظر برسم.

Dentist دندان‌پزشک

.Visit your dentist twice a year for a check-up

سالی دوبار دندان‌پزشکت را برای چک‌آپ ویزیت کن.

Diver غواص

.We squatted beside the pool and watched the diver sink slowly down

ما کنار استخر چمباته زدیم و غواص را که به آرامی پایین می‌رفت تماشا کردیم.

کلیک کنید: پر درآمدترین کشورها برای تدریس زبان انگلیسی

Doctor دکتر

.My doctor referred me to a specialist

دکترم را به یک متخصص ارجاع داد.

Electrician تکنسین برق

.The electrician ran a wire from the kitchen to the bedroom

تکنسین برق، یک سیم از آشپزخانه به اتاق خواب کشید.

Engineer مهندس

.The company reinstated him as chief engineer

شرکت او را به عنوان مهندس ارشد دوباره منصوب کرد.

Entrepreneur کارآفرین

.An entrepreneur is more than just a risk-taker. He is a visionary

یک کارآفرین فراتر از یک ریسک‌پذیر است. او مبتکر است.

Factory Worker کارگر کارخانه

?How many factory workers are in danger of losing their jobs

چند کارگر کارخانه در معرض از دست دادن شغل‌هایشان هستند؟

Farmer کشاورز

.The farmer grows potatoes in this field

کشاورز در این مزرعه سیب زمینی می‌پروراند.

Fisherman ماهی‌گیر

.The fisherman plopped the bait into the river

ماهی‌گیر طعمه را به رودخانه انداخت.

Flight Attendant مهماندار

.On the plane, the flight attendant brings you a towelette after your meal

در هواپیما، بعد از وعده‌ی غذا مهماندار برای شما یک حوله کوچک می‌آورد.

Florist گل‌فروش

.The florist made up an attractive bouquet

گل‌فروش یک دسته گل جذاب درست کرد.

Guitarist گیتاریست

.We advertised for a second guitarist

ما برای دومین گیتاریست آگهی زدیم.

Hairdresser آرایشگر

.She set herself up as a hairdresser

او به خودش به عنوان یک آرایشگر می‌بالد.

Judge قاضی

.He is a judge

او یک قاضی است.

Lawyer وکیل

.He deposited the papers with his lawyer

او کاغذها را به وکیلش سپرد.

Librarian کتاب‌دار

.The librarian returned with the book I wanted

کتاب‌دار با کتابی که می‌خواستم برگشت.

شاید مفید باشد: سوال و جواب‌های مصاحبه کاری به انگلیسی

Lifeguard نجات‌غریق

.I applied for a job as a lifeguard at the community pool

من برای شغل نجات‌غریق در استخر انجمن در خواست دادم.

Musician موزیسین

.He had been a talented musician in his youth

او در جوانی‌اش یک موزیسین ماهر بود.

Nurse پرستار

.A nurse took her arm and led her to a chair

یک پرستار بازوی او را گرفت و او را به سمت یک صندلی برد.

Pharmacist داروساز

.The pharmacist will make up your prescription

داروساز داروهای شما را آمده خواهد کرد.

Photographer عکاس

.I think she’ll be successful as a photographer

من فکر می‌کنم او به عنوان یک عکاس موفق خواهد بود.

Pilot خلبان

.The trainee pilot flew his first solo today

خلبان کارآموز، امروز اولین پرواز تکی‌اش را انجام داد.

Receptionist متصدی پذیرش

.The girl is a receptionist at the Beijing Hotel

آن دختر در هتل بیجینگ، متصدی پذیرش است.

از دست ندهید: آیا مترجمی زبان انگلیسی شغلی پردرآمد است؟

شغل‌های مربوط به پزشکی در انگلیسی

شغل‌های مربوط به پزشکی در انگلیسی

پزشک خانواده

Family doctor

دکتر

Doctor

جراح

Surgeon

پزشک عمومی

General practitioner

متخصص قلب

Cardiologist

چشم‌پزشک

Ophthalmologist

روان‌پزشک

Psychiatrist

پزشک اطفال

Pediatrician

دکتر پوست

Dermatologist

متخصص بی هوشی

Anesthesiologist

پزشک زنان

Gynecologist

متخصص غدد

Endocrinologist

پزشک متخصص زایمان

Obstetrician

متخصص اعصاب

Neurologist

مهارت‌های شغلی به انگلیسی

با برخی از مشاغل در این مطلب آشنا شدید، اما خوب است با مهارت‌هایی که افراد در شغل‌های مرتبط کسب می‌کنند یا آنها را دارا هستند نیز اندکی بیشتر آشنا شوید. این موضوع بیشتر به این علت است که معمولا کلماتی؛ مانند job به معنی شغل و profession به معنی مهارت یا حرفه اغلب به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد که اشتباه است.

نام مهارت معنی تعریف
job شغل یک موقعیت کاری با حقوق
Profession حرفه تخصصی که به مدارک رسمی نیاز دارد.
Occupation شغل تجارت در مسیر کار حرفه‌ای
career حرفه ای مهارتی که در یک دوره زمانی با پیشرفت ایجاد شده است.

لیست لغات و عبارات مرتبط با مشاغل

برخی عبارات و کلمات در انگلیسی هستند که هر جایی آنها را مشاهده کردید، مسلما با شغل و یا حرفه شما در ارتباط است. خوب است زبان آموزان با این عبارت و کلمات بیشتر آشنا شوند:

جستجوی کار to look for a job
درخواست کار
to apply for a job
پیدا کردن کار
to find a job
شاغل شدن
to get a job
استخدام کردن/استخدام شدن
to hire / to be hired
بیرون کردن/بیرون انداختن
to fire / to be fire
اخراج شدن
to be laid off
اخراج نیروی مازاد
to be made redundant
از دست دادن شغل
to lose one’s job
ترک شغل
to leave one’s job
استعفا دادن
to resign
بازنشسته شدن
to retire
کارفرما،کارمند:همکار
employer; employee: co-worker
رزومه
CV – curriculum vitae
مصاحبه شغلی
job interview
ارتقای شغلی
promotion
بیکار
unemployed

مطالعه کنید: نمونه بیوگرافی به زبان انگلیسی با ترجمه

لیست رده‌های مختلف شغلی

در یک شرکت و یا سازمان افراد با وجه به سابقه و مهارت کاری خود دارای رده‌های مختلف شغلی هستند که این رده‌ها و ذکر انواع آنها می‌توانید در ادامه این مطلب مشاهده نمایید:

مدیریت/Management

انواع:

president; vice-president; chairman

رئیس جمهور، معاون رئیس جمهور،رئیس هیئت مدیره

executive officer; CEO – Chief Executive Officer; (COO; CTO; CFO – operations, technical, financial)

مدیر اجرایی، مدیر ارشد اجرایی، مدیر عملیاتی، مدیر راهبردی،مدیر ارشد مالی

director; managing director; financial director

کارگردان، دستیار کارگردان، تهیه کننده

manager; general manager; sales manager; project manager; line manager

مدیر، مدیر کل، مدیر فروش، مدیر پروژه، مدیر تولید

Head of Marketing, Head of Sales, Head of Admin: HR – Human Resources, supervisor

مدیر بازاریابی، مدیر فروش، سرپرست مدیریت: منابع انسانی، سرپرست

حساب‌ها و امور مالی/Accounts and Finance

accountant; bookkeeper; accounts clerk

حسابدار ، حسابدار، دستیار حسابدار

treasurer; financier; investor; stockbroker

خزانه دار، سرمایه گذار، سرمایه گذار، کارگزار سهام

banker; bank clerk; bank teller; cashier

بانکدار، کارمند بانک، حسابدار بانک، صندوقدار

auditor; economist; taxman; tax collector

ممیزی، مامور رسیدگی مالی، اقتصاددان، مامور مالیات، مالیات گیرنده

فروش / Sales

sales manager; sales agent; sales rep; sales assistant; salesperson / salesman / saleswoman; salesgirl; sales clerk; cashier

مدیر فروش، نماینده فروش، نماینده فروش، دستیار فروش، فروشنده، فروشنده مرد/ فروشنده زن، دختر فروشنده، متصدی فروش، صندوقدار

wholesaler; retailer; merchant; distributor; dealer; trader

عمده فروش، خرده فروش، تاجر، پخش کننده، فروشنده، دلال، معامله گر

مطالعه کنید: 100 جوک انگلیسی

شرکت، عمومی/Office, general

clerk; office clerk; secretary; typist; receptionist; girl Friday; PA (private or personal assistant)

منشی، منشی دفتر، دبیر، منشی، تایپیست، مسئول پذیرش، منشی فول تایم، دستیار خصوصی یا شخصی

پزشکی/Medicine

doctor; GP (general practitioner); consultant; surgeon

دکتر، پزشک عمومی، مشاور، جراح

specialist – ear specialist; throat specialist; cardiologist; paediatrician; ophthalmologist

متخصص-متخصص گوش، متخصص حلق، متخصص قلب و عروق، متخصص اطفال، چشم پزشک

paramedic; nurse

امدادگر، پرستار

dentist; hygienist; dental nurse

دندانپزشک، بهیار، دستیار دندانپزشک

فناوری اطلاعات/IT

computer specialist; computer programmer; computer scientist; software engineer; systems analyst

متخصص کامپیوتر، برنامه نویس کامپیوتر، دانشمند کامپیوتری، مهندس نرم افزار، تحلیلگر سیستم

web programmer; web developer; web designer

برنامه نویس وب، توسعه دهنده وب، طراح وب

systems administrator; computer operator

مدیر سیستم، اپراتور کامپیوتر

تحصیلی/Education

head master/mistress; principal; dean; provost

مدیر مدرسه پسررانه/ دخترانه، مدیر مدرسه، رئیس دانشکده، ناظم

deputy head; head of department; professor

معاون رئیس، رئیس بخش، استاد

teacher – school teacher; maths teacher; English teacher; history teacher etc.; tutor

معلم- معلم مدرسه، معلم ریاضی، معلم زبان انگلیسی، معلم تاریخ و …، معلم خصوصی

قانون/Law

judge; barrister; lawyer; solicitor; legal secretary

قاضی، وکیل دادگستری، وکیل، وکیل دادگشتری، منشی حقوقی

police officer; policeman/policewoman; police inspector; detective

افسر پلیس، پلیس مرد/پلیس زن، بازرس پلیس، کاراگاه

guard; prison warden; traffic warden

نگهبان، رئیس زندان، مامور راهنمایی و رانندگی

هنر/Arts

artist; sculptor; photographer

هنرمند، مجسمه ساز، عکاس

musician; composer; conductor; sound engineer; pianist; drummer; singer; vocalist

نوازنده، آهنگساز، رهبر ارکستر، تنظیم صدا، پیانیست، طبل نواز، خواننده، خواننده

dancer; performer

رقاص، بازیگر

film maker; film director; producer; cameraman; lighting engineer; actor / actress

فیلمساز، کارگردان فیلم، تهیه کننده، فیلمبردار، مسئول نور، بازیگر

writer; author; publisher; playwright; dramatist; poet; journalist; reporter; correspondent

نویسنده، نویسنده، ناشر، نمایشنامه نویس، نمایش نامه نویس، شاعر، روزنامه نگار، خبرنگار، خبرنگار

designer; fashion designer; graphics designer; interior designer; furniture designer

طراح، طراح مد، طراح گرافیک، طراح داخلی، طراح مبلمان

ورزشی/Sport

trainer: coach: team manager; physiotherapist; personal trainer; fitness instructor

مربی، مربی:مدیر تیم، فیزیوتراپیست تیم، مربی شخصی، مربی بدنسازی

gymnast; tennis player; golfer; footballer; cricketer

ژیمناستیک، بازیکن تنیس، گلف باز، فوتبالیست، کریکت باز

از دست ندهید: اصطلاحات گردشگری به انگلیسی

زیبایی/Beauty

beautician: beauty therapist: cosmetician: aesthetician; make-up artist

آرایشگر، درمانگر زیبایی، متخصص زیبایی، زیبایی شناس، میکاپ آرتیست

hairdresser; hair stylist: barber

آرایشگاه، آرایشگر، آرایشگر

tattoo artist; nail technician: model

تاتو آرتیست، متخصص ناخن، مدل

پذیرایی و کترینگ/Catering

chef; sous chef; cook

آشپز، دستیار سرآشپز، آشپز

headwaiter; waiter /waitress

سرکارگر، پیشخدمت خانم/ پیشخدمت آقا

bartender; barman / barmaid

متصدی بار، بارمن/ساقی

dishwasher; busboy; kitchen porter

ظرف شور، گارسون،کارگر آشپزخانه

ساخت و ساز/Construction

builder; developer; contractor; construction engineer, construction worker

سازنده، بساز بفروش، پیمانکار، مهندس ساختمان، کارگر ساختمان

technician; engineer; electrician

تکنسین، مهندس، برقکار

welder; bricklayer; mason; painter decorator

جوشکار، آجرکار، سنگ کار، نقاش، دکوراتور

maintenance man; handyman; caretaker

تمیزکار، نظافتچی، سرایدار

رانندگان و خدمه/Drivers & Crew

driver; chauffeur; taxi driver, bus driver; train driver; dispatch driver; delivery man

راننده، راننده، راننده تاکسی، راننده اتوبوس، راننده قطار،پیک، پیک

pilot; co-pilot; flight attendant; stewardess

خلبان، کمک خلبان، مهماندار هواپیما، مهماندار

mechanic; car mechanic; railway engineer

مکانیک، مکانیک ماشین، مهندس راه آهن

captain; skipper; sailor

کاپیتان، ناخدا، ملوان

از دست ندهید: علائم ریاضی به انگلیسی

لیست مشاغل و مهارت‌های رایج در زبان انگلیسی

افراد زیادی در پست‌ها و مشاغل گوناگون در ادارات و شرکت‌های متفاوت مشغول به کار هستند. به همین علت نمی‌توان لیستی از تمامی مشاغل را ارائه نمود، اما در ادامه لیستی از مهمترین و پر کاربردترین انواع مشاغل در زبان انگلیسی ارائه گردیده است. در زیر عناوین شاغل توضیحی کوتاه به زبان انگلیسی نیز آورده شده است تا بتوانید بدون توجه به معنی شغل، آن را تمرین و تکرار نمایید.

Accountant

looks after the finances of an organisation

حسابدار
actor/actress

performs plays on stage or in films

بازیگرمرد/بازیگر زن
air steward/stewardess

serves airline passengers

مهماندار هواپیما
architect

designs buildings

معمار ساختمان
artist

paints or creates ornamental pictures or other art

هنرمند
baker

makes bread and cakes

نانوا/قناد
banker

works in a bank

بانکدار
barista

makes and serves coffee in a café

قهوه چی/ باریستامن
barman/barmaid

serves drinks in a bar or pub

بارمن/ساقی
Barber

cuts men’s hair

آرایشگر/پیرایشگر
bookkeeper

records money activities for a business

حسابدار
Builder

constructs buildings

ساختمان ساز
businessman/businesswoman

company executive

تاجر مرد/ تاجر زن
Carpenter

makes or repairs wooden items

نجار
Cashier

receives customer payments in a shop or bank

صندوقدار
chef

cooks and prepares food, in charge of the restaurant kitchen

آشپز
chemist

a specialist in chemistry – the interaction of chemicals

شیمیدان
Cleaner

cleans the interior of buildings

نظافتچی
coach

advises/instructs in a particular field i.e. football coach

مربی
Decorator

paints buildings and may do minor repairs

دکوراتور
Dentist

treats and maintains teeth and gum health

دندانپزشک
Designer

creates artistic creations i.e. fashion designer

طراح
Developer

develops something – property developer, web developer

توسعه دهنده/برنامه نویس
Dietitian

advises on food and drink for health

متخصص تغذیه
Doctor

treats sick people, often in a hospital

پزشک
Economist

a specialist in systems that produce or distribute wealth

اقتصاددانب
Editor

in charge of content in a newspaper or magazine

ویرایشگر
Electrician

installs or repairs electrical equipment

برقکار
engineer

designs, builds, and maintains machines, or structures

مهندس
farmer

manages a farm growing crops or rearing animals

کشاورز
fireman

works to extinguish fires (also firefighters)

آتش نشان
fisherman

a person who catches fish for a living

ماهیگیر
Florist

sells cut flowers, makes bouquets and arrangements

گلفروش
Gardener

tends and cultivates plants in a garden

باغبان
Hairdresser

cuts and styles hair (usually for women)

هیر استایل
Receptionist

answers phone calls and greets visitors

مسئول پذیرش
jeweller

makes, repairs, sells jewellery

طلاساز/جواهرساز
Journalist

writes for magazines and newspapers

روزنامه نگار
Labourer

unskilled manual workers often on a building site

کارگر غیر ماهر
Lawyer

provides legal assistance or representation

وکیل
Librarian

caretaker of books in a library

کتابدار
mechanic

maintains and repairs engines

مکانیک
musician

plays music to entertain others

نوازنده
nurse

works in a hospital looking after the patients

پرستار
optician

tests and looks after people’s eyes and vision

بینایی سنج
pharmacist

prepares and dispenses medical drugs

داروساز
photographer

takes professional photographs

عکاس
pilot

flies an airplane

خلبان
plumber

fits and repairs sanitary installations

لوله کش
policeman/policewoman

investigates crimes

پلیس مرد/پلیس زن
politician

represents people in the country’s assembly

سیاستمدار/نماینده مردم
postman

delivers letters

پستچی
professor

a teacher at a university

استاد
programmer

creates computer programs

برنامه نویس
psychologist

treats mind and behavior issues

روانشناس
salesperson

a seller of goods or services

فروشنده
scientist

carries out research and development in the natural sciences

دانشمند
secretary

office worker who types, keeps records and other administrative duties

منشی
soldier

works in the army

سرباز
surgeon

performs operations on patients in a hospital

جراح
tailor

makes clothes for individual customers

خیاط
teacher

works in a school educating children

معلم
therapist

helps people work through their emotional or mental issues

درمانگر
vet (short for veterinarian)

takes care of the health of animals – a doctor for animals

دامپزشک
waiter /waitress

serves tables in a restaurant

گارسون/پیشخدمت
writer

someone who write books, articles, poems

نویسنده

مطلب خواندنی: ارز دیجیتال به انگلیسی

ترک و یا از دست دادن کار

برخی از عبارت ها در زبان انگلیسی وجود دارند که در زمان ترک و یا از دست دادن کار مورد استفاده قرار می‌گیرد، این عبارات را می‌توانید در ادامه مشاهده نمایید:

  • عبارات کاربردی در زمان ترک کار

برای ترک کار به علل مختلف از این عبارت استفاده نمایید:

To resign | To quit | To leave your job

برای ترک کار به علت بازنشستگی و کهولت سن از این عبارت استفاده نمایید:

To retire

  • عبارات کاربردی در زمان از دست دادن کار

اگر کاری را بر خلاف خواسته سازمان انجام دهید و یا برای صرفه جویی در هزینه‌های سازمان اقدام به اخراج و یا تعلیق کارکنان می‌شود، از این عبارات استفاده نمایید:

to be dismissed | To be fired | To get fired | To be sacked | To get the sack | To get the chop | To get your P45 | To lose your job

اگر به خاطر اینکه کارفرما نیاز به حضور شما نداشته باشد، مجبور شوید شغل خود را از دست دهید، از عبارت زیر استفاده نمایید:

to be made redundant

کوییز

در این بخش برای شما سوالاتی از مقاله طراحی شده که شما می‌توانید پاسخ دهید. و بعد از پاسخ دادن به هر سوال در قسمت توضیحات می‌توانید علت پاسخ صحیح را مشاهده کنید.

دیدگاه ها غیرفعال است