آمورش

30 کالوکیشن‌ فعل catch + معنی و مثال

catch یکی از فعل‌های زبان انگلیسی است که بیشتر از کاربرد منفرد، در کالوکیشن‌های یا ترکیب‌های همایند به کار می‌رود. catch به معنی «گرفتن» است. در زبان فارسی هم فعل «گرفتن» به تنهایی کاربرد چندانی نداشته و معنای آن به مفعول و قید عبارت وابستگی زیادی دارد. کالوکیشن‌های catch معانی تحت الفظی متفاوتی را به این واژه می‌دهند.

کالوکیشن‌ها (collocations) یا ترکیبات همایند در واقعی نوعی اصطلاحات محاوره‌ای بی قاعده هستند که معنی جدیدی ایجاد می‌کند. معنی ترکیبات همایند از معنی جداگانه هرکدام از کلمات متفاوت است.

catch یکی از افعال زبان انگلیسی است که کالوکیشن‌های متنوع و رایجی از آن وجود دارد. اصولاً بیشتر مواردی که از این فعل استفاده می‌شود ذیل همین کالوکیشن‌هاست. در این مطلب از سری مقالات کالوکیشن به لیست کالوکیشن‌های catch اشاره می‌کنیم. با ما همراه باشید.

کالوکیشن چیست؟ لیست کالوکیشن‌های catch مثال کالوکیشن‌های catch 1. Catch the [ball, pass, throw] 2. Catch a disease 3. Catch a cold 4. Catch a fever 5. Caught someone [doing something] 6. Catch someone by surprise 7. Catch someone off guard 8. Catch someone’s attention 9. Catch someone’s eye 10. Catch a [train, bus, flight, ride] 11. Catch [a fish, a rabbit] 12. Catch a breath 13. Catch a glimpse (at) 14. I didn’t catch [that, what you said] 15. Catch up 16. Catch and release 17. [my shirt, the thread] caught on the [nail, door, corner] 18. Catch someone by the [hand, ankle, shirt] 19. Caught in a [loveless marriage, dead-end job] 20. Catch it while you can 21. the [something] didn’t catch on 22. Catch hell for [a mistake, an error] 23. What’s the catch? 24. a catch in the [contract, fine print] 25. there is always a catch 26. [someone] is a real catch 27. lifted the catch (on) 28. Catch a thief 29. Catch fire 30. Catch a whiff 31. Catch someone at a bad time 32. Catch the news or a TV show 33. Good catch! 34. Catch you later! جمع‌بندی

کالوکیشن چیست؟

کالوکیشن یا ترکیب‌های همایند در واقع عبارت‌های معنایی هستند که از همنشینی دو یا چند کلمه تشکیل می‌شوند. همنشینی این کلمات معنی جدیدی ایجاد می‌کند که از معنی تک به تک آن‌ها متفاوت است. این ترکیبات قاعده خاصی ندارند و زیر مجموعه اصطلاحات محاوره‌ای جای می‌گیرند. به همین خاطر معمولاً افراد بومی درک خوبی از آن‌ها داشته و زیاد از آن‌ها استفاده می‌کنند.

اما افراد خارجی که به تازگی زبان (انگلیسی) یاد گرفته‌اند معمولاً در یادگیری کالوکیشن‌ها دچار مشکل می‌شوند. چراکه نمی‌توانند قانون مشخصی برایشان پیدا کنند.

به عنوان مثال به ترکیب همایند «بخور بخور» در زبان فارسی دقت کنید. افرادی که به صورت بومی فارسی صحبت می‌کنند می‌دانند که معنی این عبارت «فساد و دزدی چندجانبه توسط چندین نفر» است.

اما اگر یک خارجی با این عبارت روبرو شود معمولاً نمی‌تواند مفهوم آن را بفهمد، چراکه آن را کلمه به کلمه تفسیر می‌کند.

کالوکیشن‌های زبان انگلیسی نیز دقیقاً به همین صورت هستند. استفاده از کالوکیشن‌ها باعث می‌شود تا انگلیسی را به صورت روان صبحت کنید یا بنویسید و بتوانید مهارت‌های برقراری ارتباط خود را به شکل قابل توجهی تقویت کنید. تنها راه یادگیری کالوکیشن‌ها نیز حفظ کردن و استفاده مکرر از آن‌هاست.

در ادامه به لیست کالوکیشن‌های catch اشاره می‌کنیم.

مطالعه کنید: 500 کالوکیشن های انگلیسی

لیست کالوکیشن‌های catch

کالوکیشن‌های فعل catch

catch the [ball, pass, throw]:

توپ را گرفتن، پاس را دریافت کردن (ورزشی)

catch a disease:

مبتلا شدن به بیماری (آنفولانزا گرفتن، سرخک گرفتن و غیره)

catch a cold:

سرما خوردن، سرما خوردگی گرفتن

catch a fever:

تب کردن

caught someone [doing something]:

مچ کسی را گرفتن

catch someone by surprise:

کسی را غافلگیر کردن

catch someone off guard:

کسی را در موقعیت ضعف گیر انداختن

catch someone’s attention:

توجه کسی را جلب کردن

catch someone’s eye:

چشم کسی را گرفتن

catch a [train, bus, flight, ride]:

با (اتوبوس، قطار، هواپیما، تاکسی و غیره) آمدن یا رفتن

catch [a fish, a rabbit]:

شکار کردن، (ماهی گرفتن، خرگوش گرفتن و غیره)

catch breath:

بالا آمدن نفس

catch a glimpse (at):

به چشم خوردن

I didn’t catch [that, what you said]:

نفمهمیدن منظور یا حرف کسی

catch up:

خود را به دیگران رساندن

catch and release:

گرفتن و ول کردن، برای مدت کوتاهی اسیر کردن کسی

[my shirt, the thread] caught on the [nail, door, corner]:

گیر کردن چیزی به چیز دیگر (گیر کردن لباس به میخ، گیر کردن انگشت لای در و غیره)

از دست ندهید: کالوکیشن های زمان انگلیسی

catch someone by the [hand, ankle, shirt]:

کسی را از قسمتی گرفتن (مرا از دستم یا پیراهنم گرفت)

caught in a [loveless marriage, dead-end job]:

گیر کردن داخل یک موقعیت

catch it while you can:

فرصتت را از دست نده

the [something] didn’t catch on:

گیرا نبودن چیزی (این کتاب اصلاً مرا نگرفت)

catch hell for [a mistake, an error]:

خراب شدن دنیا روی سرت، آماج حملات سرزنش آمیز دیگری قرار گرفتن

What’s the catch?:

موضوع از چه قراره؟

there is always a catch:

همیشه یک گیری وجود دارد

[someone] is a real catch:

وقتی کسی بسیار جذاب است، فلانی واقعاً چشم آدم را می‌گیرد

lifted the catch (on):

دستگیره چیزی را باز کردن

Catch a thief:

دزد گرفتن

Catch fire:

آتش گرفتن

Catch a whiff:

بو گرفتن

Catch someone at a bad time:

کسی را بد موقع گیر آوردن

Catch the news or a TV show:

برنامه‌ای را سر وقت تماشا کردن

Good catch!:

آفرین به (تیزبینی) تو

Catch you later!:

بعداً می‌بینمت، بعداً به شما ملحق می‌شوم.

کلیک کنید: اصطلاحات فیزیک به انگلیسی

مثال کالوکیشن‌های catch

در زیر جملاتی را به عنوان مثال‌های کاربردی کالوکیشن‌های catch می‌آوریم:

1. Catch the [ball, pass, throw]

.The quarterback caught the pass and ran for a touchdown

مدافع آخر پاس را گرفت و به سمت خط دروازه دوید.

2. Catch a disease

.The doctor caught the flu from his patient

دکتر از بیمارش آنفولانزا گرفت.

3. Catch a cold

.The patient caught a cold last week

بیمار هفته قبل سرما خورد.

.I caught a cold from my coworker who was sick last week

هفته پیش از همکارم که مریض بود سرماخوردگی گرفتم.

4. Catch a fever

.The patient caught a fever and was taken to the hospital

بیمار تب کرد و به بیمارستان برده شد.

.The child caught a fever and had to stay home from school

بچه تب کرد و مجبور شد به جای رفتن به مدرسه در خانه بماند.

5. Caught someone [doing something]

.She caught her husband cheating on her

او مچ شوهرش را در حین خیانت کردن گرفت.

.I caught my son playing video games when he was supposed to be doing his homework

مچ پسرم را در حال بازی کامپیوتری گرفتم، در حالی که باید در حال درس خواندن می‌بود.

6. Catch someone by surprise

.The police officers caught the rubbers by surprise

مأمورین پلیس سارقان را غافلگیر کردند.

.I was dancing but She caught me by surprise

داشتم می‌رقصیدم که ناگهان غافلگیرم کرد.

7. Catch someone off guard

.The interviewer caught the job applicant off guard with a difficult question

مصاحبه کننده کارجو را با سوالی سخت گیر انداخت.

.The thief caught the security guard off guard and escaped

سارق نگهبان بی دفاع را گیر انداخت و فرار کرد.

8. Catch someone’s attention

.The speaker caught the audience’s attention with her opening remarks

گوینده با سخنان آغازین خود توجه حضار را به خود جلب کرد.

.The new employee caught my attention as she walked into the office

آن کارمند از لحظه ورودش به دفتر توجه مرا جلب کرد.

مطلب کاربردی: اصطلاحات مهندسی شیمی به انگلیسی

9. Catch someone’s eye

.Suddenly something odd caught my eye

ناگهان چیز عجیبی چشمم را گرفت.

.This car caught my eye since it was released

این ماشین از وقتی عرضه شده چشم مرا گرفته.

.The diamond ring caught her eye and she knew it was the one

حلقه الماس چشمش را گرفت و در همان لحظه دانست که همین را می‌خواهد.

catch a bus

10. Catch a [train, bus, flight, ride]

.I caught the bus to work this morning

امروز صبخ با اتوبوس سر کار رفتم.

I caught a taxi to the airport

برای رفتن به فرودگاه تاکسی گرفتم.

11. Catch [a fish, a rabbit]

.The fisherman caught a big fish

ماهیگیر ماهی بزرگی گرفت.

.The hunter caught a rabbit

شکارچی یک خرگوش گرفت.

12. Catch a breath

.I need to catch my breath. I’ve been running too much

صبر کن نفسم بالا بیاید، خیلی دویدم.

.The climber caught her breath before continuing up the mountain

کوهنورد قبل از صعود به قله صبر کرد تا نفسش جا بیاید.

13. Catch a glimpse (at)

.I caught a glimpse of the thief running away from the scene of the crime

چشمم یک لحظه به مجرم خورد که داشت از محل جرم فرار می‌کرد.

.I have caught a glimpse of the beautiful sunset over the ocean

غروب زیبای دریا به چشمم خورده.

14. I didn’t catch [that, what you said]

?I didn’t catch what you said. Could you please repeat it

متوجه نشدم چی گفتی. می‌شود دوباره تکرار کنی لطفاً؟

?I didn’t catch that. What did you say

متوجه نشدم. چی گفتی؟

15. Catch up

.I need to catch up on some work. I’ve been so busy lately

باید به بعضی از کارهایم برسم. اخیراً خیلی سرم شلوغ بوده.

.Go ahead, I’ll catch up with you

برو، من خودم را به تو می‌رسانم.

16. Catch and release

.The fisherman caught and released the fish

ماهیگیر ماهی را گرفت و ول کرد.

.The police caught and released the thief

مأمور پلیس دزد را گرفت و ول کرد.

مطالعه کنید: پادکست برای تقویت لیسنینگ آیلتس

17. [my shirt, the thread] caught on the [nail, door, corner]

.My shirt caught on the nail and I ripped it

پیراهنم به میخ گیر کرد و پاره شد.

.The thread caught on the doorknob and I had to cut it

نخ لباسم به دستگیره در گیر کرد و مجبور شدم قیچی‌اش کنم.

18. Catch someone by the [hand, ankle, shirt]

.I caught the thief by the arm and held him until the police arrived

دزد را از بازویش گرفتم و نگه داشتم تا مأمورین پلیس برسند.

.I caught my son by the hand and led him out of the store

دست پسرم را گرفتم و از مغازه بردمش بیرون.

19. Caught in a [loveless marriage, dead-end job]

.I’m caught in a loveless marriage. I don’t know what to do

من در یک ازدواج بدون عشق گیر افتاده‌ام. نمی‌دانم باید چه کار کنم.

.I’m caught in a dead-end job. I need to find something new

من در یک شغل بیهوده گیر افتاده‌ام. باید کار جدیدی پیدا کنم.

.The rubbers got caught in a bad situation

سارقین در وضعیت بدی گیر افتادند.

20. Catch it while you can

!This opportunity is too good to pass up. Catch it while you can

این فرصت خیلی خوبی است. تا وقت داری از آن استفاده کن.

!This sale is only going on for a limited time. Catch it while you can

این فروش فوق العاده مدت محدودی دارد. تا وقت هست از آن استفاده کن.

21. the [something] didn’t catch on

.The new product didn’t catch on with consumers

این محصول نظر خریداران را جلب نکرد.

.His new book didn’t catch on the readers

کتاب جدید او خوانندگان را نگرفت.

22. Catch hell for [a mistake, an error]

.I caught hell from my boss for making a mistake

رئیسم به خاطر اشتباهی که کردم دنیا را روی سرم خراب کرد.

.The student caught hell from the teacher for not doing his homework

معلم به خاطر انجام ندادن تکالیف دنیا را روی سر دانش آموز خراب کرد.

23. What’s the catch?

.What’s the catch with this offer? It sounds too good to be true

ماجرای این مأمور چیست؟ یک مقدار زیادی خوب است.

?What’s the catch with this free trial

ماجرای این نسخه آزمایشی رایگان چیست؟

24. a catch in the [contract, fine print]

.There’s a catch in the contract. Make sure you read it carefully before you sign it

یک گیری (نکته‌ای) داخل قرارداد وجود دارد. قبل از امضا کردنش با دقت آن را مطالعه کن.

25. there is always a catch

.There’s always a catch. Nothing is ever free

همیشه یک گیری وجود دارد. هیچوقت هیچ چیز رایگان نیست.

از دست ندهید: درخواست کمک به انگلیسی

26. [someone] is a real catch

.He’s a real catch. He’s handsome, charming, and successful

او واقعاً آدم جالب توجهی (لقمه چرب و نرمی) است. هم خوشتیپ است، هم جذاب و هم موفق.

.She’s a real catch. She’s beautiful, smart, and funny

او واقعاً آدم چشمگیری است. هم زیباست، هم باهوش و هم بامزه.

27. lifted the catch (on)

.I lifted the catch on the door and went inside

دستگیره در را باز کردم و وارد شدم.

.I lifted the catch on the window and let the fresh air in

دستگیره پنجره را باز کردم و گذاشتم هوای تازه به داخل بیاید.

28. Catch a thief

.The police caught the thief red-handed

پلیس مجرم را در حین ارتکا به جرم دستگیر کرد.

.The security guard caught the thief trying to steal a car

نگهبان دزدی را که قصد سرقت یک ماشین را داشت گرفت.

29. Catch fire

.The fire caught quickly and spread to the surrounding buildings

آتش خیلی سریع گرفت و به مناطق اطراف ساختمان هم سرایت کرد.

.The house caught fire and everyone had to evacuate

خانه آتش گرفت و همه مجبور شدند ساختمان را تخلیه کنند.

30. Catch a whiff

.I caught a whiff of something delicious cooking in the kitchen

بوی چیز خوشمزه‌ای که در آشپزخانه پخته می‌شد را گرفتم.

.I caught a whiff of smoke

بوی دود گرفتم.

31. Catch someone at a bad time

.I caught him at a bad time. He was in the middle of something important

بد موقع گیرش آوردم. او در حال انجام کار مهمی بود.

.I caught her at a bad time. She was having a bad day

بد موقع سراغش رفتم. او را روز بدی را پشت سر می‌گذاشت.

32. Catch the news or a TV show

.I caught the news on TV this morning

امروز صبح رسیدم اخبار تلویزیون را تماشا کنم.

.I caught the latest episode of my favorite TV show last night

دیشب به تماشای قسمت آخر آن برنامه تلویزیونی رسیدم.

از دست ندهید: اصطلاحات سوال پرسیدن به انگلیسی

33. Good catch!

!Good catch! You saved the day

آفرین به تو! همه را نجات دادی!

.Good catch! You made a great play

آفرین به تو! امروز خیلی خوب بازی کردی.

34. Catch you later!

!I have to go now. Catch you later

الان باید برم. بعداً می‌بینمت.

جمع‌بندی

برای اینکه بتوانید زبان انگلیسی خود را به خوبی تقویت کنید و در مکالمات دچار مشکل نشوید، توصیه می‌کنیم حتماً با کالوکیشن‌های مختلف آشنایی داشته باشید. کالوکیشن‌های catch از جمله عبارت‌های ترکیبی رایج در زبان انگلیسی هستند که می‌توانند کمک زیادی به بهبود مهارت‌های گفتای و نوشتاری شما بکنند.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا