آمورش

لغات و عبارات مربوط به بیان احساسات در انگلیسی | Express your emotions

برخی ازمواقع بیان کردن احساس واقعی خود یا جواب دادن به سوال ساده‌ی ″واقعا چه احساسی داری؟″ (how are you really feeling?) هم برای انگلیسی زبانان و هم برای زبان‌آموزان بسیار کارسختی است. لغات و عبارات مربوط به بیان احساسات در بحث آموزش زبان انگلیسی حائز اهمیت است.

ویدئو عبارات کاربردی برای بیان احساسات لغات مربوط به احساسات منفی در انگلیسی 16 فعل‎‌عبارتی برای بیان احساسات در انگلیسی ( phrasal verb) نحوه بیان احساسات به زبان انگلیسی 30 اصطلاح برای بیان احساسات درانگلیسی (idiom)

ویدئو عبارات کاربردی برای بیان احساسات

به مکالمه زیر توجه کنید.

Hey! How are you feeling today? سلام. امروز چطوری؟

I am good. Thanks! خوبم ممنون.

No, how are you, really? نه٬ واقعا حالت چطوره؟

Well, I am … خب من ….

تصور کنید پروژه‌ای که قراربوده‌است تا آخرهفته تحویل دهید را وسط هفته تمام کرده‌اید یا کاری را زودتر از زمان تعیین شده به پایان رسانده‌اید٬ در این صورت چه احساسی خواهیدداشت؟ مسلما اولین جوابی که به ذهنتان می‌رسد کلمه happy (خوشحال) است. حالا زمانی را تصورکنید که متوجه می‌شوید لاتاری برنده شده‌اید یا قراراست برای تعطیلات به ایتالیا بروید٬ در این موقع چه احساسی خواهیدداشت؟ اگر جوابتان همچنان happy است٬ آیا واقعا میزان خوشحالی شما در دو موقعیت بالا یکسان است؟!

درچنین موقعی کلمه happy نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند و کلمات قدرتمندتری مانند overjoyed یا thrilled که به معنی خیلی خوشحال و هیجان‌زده هستند٬ انتخاب‌های بهتری‌اند.

کلماتی مانند happy, sad, scared, angry, depressed و … همگی برای بیان احساسات استفاده می‌شوند اما گاهی‌اوقات احساسات شما ممکن است فراتراز این کلمات باشندو تنها یک کلمه برای توضیح دادنشان کافی نباشد٬ دراین صورت بهتر است از phrasal verbs (فعل‌های عبارتی) یا idioms (اصطلاحات) در انگلیسی کمک بگیریم. استفاده ازعبارات و اصطلاحات انگلیسی در مکالمه روزمره نه تنها باعث جذاب‌تر و باحال‌ترشدن انگلیسی می‌شود بلکه باعث می‌شود تا شما انگلیسی را حرفه‌ای ترو بامفهوم‌تر صحبت کنید.

پس بیایید امروز با هم با خواندن این مقاله فعل‌ها و عبارات پیشرفته‌ی انگلیسی را یاد بگیریم تا رنگ و لعاب خاصی به مکالمات روزمره خود دهیم.

مطالعه کنید: نحوه “معرفی خود به انگلیسی” در 5 موقعیت مختلف | Introducing myself

لغات مربوط به احساسات منفی در انگلیسی

  • sad / unhappy ناراحت
  • feel blue نارحت و افسرده
  • feel low / down ناراحت
  • depressed افسرده
  • downhearted افسرده و غمگین
  • angry عصبانی
  • cross بد خلق و بد عنق
  • annoyed اذیت شده
  • irritated عصبانی و بر انگیخته
  • mad دیوانه عصبانی
  • furious خشمگین
  • indignant بی ادب
  • irate خشمگین

از دست ندهید: 20 راه پیشنهاد دادن به انگلیسی+ ویدئو آموزشی | Making Suggestions

16 فعل‎‌عبارتی برای بیان احساسات در انگلیسی ( phrasal verb)

how to talk about emotions بیان احساسات

فعل‌های عبارتی اصولا از دوبخش فعل و حرف اضافه تشکیل شده‌اند و در مکالمات و انگلیسی پیشرفته بسیارپرکاربرد اند. حال تصور کنید که تنها با یک فعل و حرف اضافه می‌توانید رفتار‌ها٬ احساسات و اتفاقات مختلف را بیان کنید.

  1. Cheer up

معنی: خوشحال کردن خود یا دیگران٬ دلگرمی دادن٬ تشویق کردن

مثال:

Cheer up! You′ll do better next time.

(تصورکنید دوستتان در امتحان ریاضی نمره بدی گرفته است.)

I′m going to take my brother to a basketball game to cheer himself up.

  1. Lash out at (someone)

معنی: ناگهان عصبانی شدن و داد زدن٬ با عصبانیت و ناگهانی انتقاد کردن

مثال:

My best friend always lashes out at people when she is under a lot of stress.

  1. Crack up

معنی: ناگهانی با صدای بلند خندیدن و قهقهه زدن (ناگهانی زیرخنده زدن)٬ به جای این عبارت می‌توان ازعبارت burst out laughing هم استفاده کرد.

مثال:

The whole class cracked up when the teacher spilled her coffee all over her desk.

  1. Calm down

معنی: آرام شدن درهنگام یا بعد ازعصبانیت

مثال:

I′m staying away from the boss until he calms down.

  1. Choke up

معنی: این عبارت زمانی استفاده می‌شود که از شدت ناراحتی وغم قادر به صحبت کردن نیستید. (بغض کردن)

مثال:

He choked up when he started to talk about the last Christmas he spent with his mother.

  1. Let (someone) down

معنی: کسی را مایوس کردن٬ روی کسی را زمین انداختن

مثال:

I′m really sorry. I know I let you down.

از دست ندهید: آموزش آسان روزهای هفته به انگلیسی + مثال و ویدئو

  1. Grow on (someone)

معنی: کم کم به چیزی علاقه‌مند شدن

مثال:

At first I did not like opera but it grew on me.

  1. Bottle up

معنی: احساسات خود را پنهان کردن و نشان ندادن

مثال:

It is not healthy to bottle up your feelings like that.

  1. Goof off / Goof around

معنی: احمقانه رفتارکردن٬ جدی نبودن

مثال:

Pay attention and stop goofing off.

(تصورکنید این جمله را یک معلم به دانش‌آموزانش می‌گوید.)

بیان احساسات به انگلیسی emotions

نحوه بیان احساسات به زبان انگلیسی

  1. Lighten up / loosen up

معنی: آسان گرفتن٬ سخت نگرفتن (در زبان عامیانه گاهی‌اوقات به معنی شل کردن)

مثال:

She really needs to lighten up.

  1. Stir up

معنی: این عبارت زمانی استفاده می‌شود که باعث شوید تا کسی احساس بدی پیدا کند.

مثال:

These kinds of questions stir up anxiety.

  1. Light up

معنی: چشمان (یا صورت) کسی از خوشحالی برق زدن٬ خوشحال شدن از دیدن کسی یا چیزی

مثال:

Her face lights up whenever she sees me.

نکته: بعضی اوقات این عبارت با حرف اضافه with نیز استفاده می‌شود.

His eyes lit up with delight because of you.

  1. Tear up

معنی: ناگهان زیرگریه زدن و اشک ریختن به‌علت خوشحالی یا غم

مثال:

He started to tear up when he said goodbye to us.

  1. Freak out

معنی: شوک‌زده شدن٬ ناراحت شدن٬ عصبانی شدن و نگران و دستپاچه شدن بخصوص زمانی که کنترل خودتان را ازدست بدهید.

مثال:

He freaked out when he saw the spider.

  1. Take out on (someone)

معنی: این عبارت زمانی استفاده می‌شود که حرصتان را به دلایل مختلف مثل خستگی یا استرس سر دیگران خالی می‌کنید.

مثال:

When she is stressed out, she always takes it out on me.

  1. Tell off

معنی: کسی را توبیخ کردن

مثال:

If she does it again, he is going to tell her off.

لینک مفید: 110 روش “تشکر کردن به انگلیسی” در شرایط مختلف

30 اصطلاح برای بیان احساسات درانگلیسی (idiom)

  1. to have butterflies in your stomach

معنی: احساس اضطراب و نگرانی کردن در رابطه با موضوعی٬ دلشوره داشتن

مثال:

I had terrible butterflies in my stomach when I had to make my first presentation at school.

  1. to be thrilled to bits

معنی: خیلی خوشحال و ذوق‌زده بودن

مثال:

I am thrilled to bits to travel to India.

  1. to lose your temper

معنی: عصبانی شدن و شروع به داد و فریاد کردن

مثال:

I really lost my temper with kids yesterday when they broke my favorite mug.

  1. to be bored stiff

معنی: این عبارت زمانی استفاده می‌شود که کسی خیلی (بیش ازحد کسل‌شده و حوصله‌اش سررفته)

مثال:

I went to see that new movie and within10 minutes I was bored stiff.

مطالعه کنید: 500 “مخفف در زبان انگلیسی” برای چت و شبکه‌های اجتماعی | abbreviations

  1. to be on edge

معنی: بیش ازحد نگران و مضطرب بودن برای چیزی

مثال:

She is on edge, she is getting her wisdom tooth removed.

  1. to keep your calm

معنی: آرامش خود را در مواقع سخت حفظ کردن

مثال:

He kept his calm when his dad was having a heart attack.

  1. to get cold feet

معنی: نسبت به چیزی دودل شدن٬ تغییرنظروعقیده دادن

مثال:

I do not think I am going to go ahead with the wedding. I got cold feet.

  1. to break your heart

معنی: قلب کسی را شکاندن

مثال:

It broke my heart when you did not accept my gift.

  1. a change of heart

معنی: این عبارت زمانی که احساستان نسبت به چیزی تغییرمی‌کند استفاده می‌شود.

مثال:

Sara had a change of heart and cancelled her date with Peter.

  1. to be down in the dumps

معنی: احساس افسردگی و غمگینی کردن

مثال:

I have been down in the dumps for several days and I do not know why.

  1. to be over the moon

معنی: خیلی خوشحال بودن (در زبان عامیانه به معنی روی آسمان‌ها پرواز کردن)

مثال:

If you just win the lottery, you′ll be over the moon.

  1. as happy as Larry

معنی: خیلی خوشحال بودن (Larry در انگلیسی یک فرد ناشناخته و بسیار خوشحال است که همه می‌خواهند مانند او خوشحال باشند.)

مثال:

Meeting was great and now I am happy as Larry.

  1. a happy camper

معنی: این عبارت هم مانند عبارت بالا به معنی خیلی خوشحال بودن است.(با این تفاوت که از این عبارت می‌توان در فرم‌های منفی هم استفاده کرد.)

مثال:

I had no idea that I would enjoy my new job so much. I am a very happy camper.

  1. a heavy heart

معنی: خیلی ناراحت وغمگین بودن (وقتی احساس این را دارید که از ناراحتی چیزی روی قلبتان سنگینی می‌کند.)

مثال:

With a heavy heart, he spoke in his dad′s funeral.

  1. to be bummed

معنی: ناامید شدن٬ کمی ناراحت شدن٬ کم انرژی بودن (توجه کنید که این عبارت دلالت بر کمی ناراحت بودن دارد نه خیلی)

مثال:

I was bummed because I had forgotten my friend′s birthday.

  1. Scare the living daylight out of (someone)

معنی: خیلی ترسیدن٬ کسی را زهره ترک کردن٬ ترساندن کسی٬ زهره ترک کردن کسی (درفارسی کنایه از٬ ازترس سکته کردن)

مثال:

When my brother called me at 3 a.m., it scared the living daylight out of me.

مطالعه کنید: عبارات و مکالمه انگلیسی در [کلاس و مدرسه] + ویدئو انگلیسی در کلاس

  1. jump out of my skin

معنی: این عبارت نیز به معنی ترسیدن است اما شدت آن از عبارت بالایی کمتر است.

مثال:

I nearly jumped out of my skin.

  1. to make (one) want to vomit

معنی: حال کسی را بهم زدن٬ احساس تهوع کردن از چیزی یا کسی

مثال:

This food is gross. It makes me want to vomit.

  1. to be at the end of (ones) tether

معنی: عصبانی شدن از دست کسی یا چیزی٬ وقتی تحملتان از دست کسی یا چیزی تمام می‌شود (این عبارت را در فارسی می‌توان به ″دیگه به اینجام رسیده″(درحالیکه دستتان را روی چانه‌تان گرفته‌اید) نیز معنی کرد.)

مثال:

I am at the end of my tether with you.

لینک مفید: آموزش رایگان “مکالمه انگلیسی در داروخانه” + ویدئو کاربردی Drugstore

  1. to be fed up

معنی: از دست کسی یا چیزی خسته کسل شدن٬ خواستار تغییر

مثال:

I have had a terrible day at work and I feel completely fed up.

  1. under the weather

معنی: کمی احساس کسالت کردن ( توجه کنید که این عبارت به معنی بیماری شدید نیست)

مثال:

I am feeling a bit under the weather today.

  1. chilled out

معنی: این عبارت زمانی استفاده می‌شود که احساس آرامش و ریلکسی کنید.

مثال:

I feel really chilled out after my yoga class.

  1. beat / bushed

معنی: احساس خستگی شدید بعد ازروز یا کار طولانی و سخت

مثال:

Sorry I cannot do the chores today, I am beat/ bushed.

  1. on pins and needles

معنی: احساس نگرانی و بدی داشتن

مثال:

The movie was so suspenseful, I was on pins and needles.

  1. on cloud nine

معنی: بسیار خوشحال و شاد بودن (درزبان عامیانه می‌توانیم به ″ازخوشحالی روی ابرها سیر می‌کرد″ معنی کنیم.

مثال:

When he finally proposed to her, she was on cloud nine.

مطالعه کنید: افعال مهم “سوارشدن و پیاده‌شدن” از وسایل نقلیه | مثال‌های کاربردی + ویدئوی آموزشی

  1. to be in black mood

معنی: پرخاشگر و عصبانی بودن٬ تا حدی افسرده و ناراحت بودن

مثال:

She is scared to ask for the weekend trip as her mother is in black mood today.

  1. drive someone up to the wall

معنی: کسی را دیوانه و عصبانی کردن (drive someone crazyبا این عبارت نیز هم معنی است)

مثال:

His toneless singing and drumming on the table drive me up to the wall.

مطالعه کنید: مکالمه انگلیسی در “رستوران” + اصطلاحات کاربردی | Restaurant

  1. flying high/ pumped up

معنی: خیلی خوشحال و ذوق‌زده بودن

مثال:

His pumped up for his first salary.

She is flying high after the successful interview.

  1. to be in a fools paradise

معنی: خود را گول زدن٬ خوشحال بودن با نادیده گرفتن مشکلات

مثال:

You must be in a fool′s paradise if you think that it will rain at the time of such hot summer.

  1. puzzle over

معنی: به موضوع یا مساله‌ای فکرکردن و تلاش برای درک کردن آن

مثال:

The puzzled over a question for quite a while.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا