آمورش

تفاوت و کاربردهای مهم Do و Make در انگلیسی | Do vs. Make

یکی ازگرامر‌های چالش برانگیز زبان انگلیسی برای افرادی که به یادگیری این زبان مشغول شده‌اند، گرامر do و make است. این دو فعل در معنا شبیه هم بنظر می‌رسد اما تفاوت‌هایی دارند که با درک این تفاوت‌ها می‌توانید در ساختار جملات بهترین انتخاب را داشته باشید.

فعل do و make در انگلیسی گرامر do گرامر make کلماتی که معمولا با Do استفاده می‌شوند. کلماتی که معمولا با MAKE استفاده می‌شوند.

فعل do و make در انگلیسی

  • از فعل DO برای وظایف و اعمال تکراری استفاده کنید.
  • برای ایجاد یا تولید چیزی و اقداماتی که انتخاب می‌کنید، فعل MAKE کاربردی خواهد بود.
  • به طور کلی DO به خود عمل اشاره دارد و MAKE به نتیجه آن عمل برمی‌گردد.
  • make مفاهیم «ساختن»، «بنا کردن» یا «ایجاد کردن» را منتقل می‌کند و do به معنای کامل کردن یا انجام دادن چیزی است.

do vs makeگرامر do

برای درک بهتر تفاوت بین do و make هر کدام از آن‌ها را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم تا با نحوه استفاده آن‌ها آشنا شوید.

  • do the housework انجام دادن کارهای خانه

After I got home from the office, I was too tired to do the housework

بعد از این‌که از دفتر به خانه رسیدم، خیلی خسته تر از آن بودم که کارهای خانه را انجام دهم

  • do the laundry شستن لباس‌ها

I really need to do the laundry. I don’t have any clean clothes left

من واقعا باید لباس‌ها رو بشورم، هیچ لباس تمیزی ندارم

  • do the dishes شستن ظرف‌ها

I’ll make dinner if you do the dishes

من شام درست می‌کنم اگه تو ظرف‌ها را بشویی

  • do the shopping انجام دادن خرید

I went to the bank, did some shopping, and mailed a package at the post office

من به بانک رفتم، برخی از خرید ها را انجام دادم و یک بسته را در اداره پست ارسال کردم

  • do work کار کردن

I can’t go out this weekend. I have to do some work on an extra project

من نمی‌توانم این آخر هفته بیرون بروم. من باید بر روی یک پروژه کار کنم

  • do homework انجام تکالیف

You can’t watch any TV until you’ve done your homework

تا زمانی که تکالیف خود را انجام نداده اید، نمی‌توانید تلویزیون تماشا کنید

  • do business انجام تجارت

We do business with clients in fifteen countries

ما در ۱۵ کشور با مشتریان کار می‌کنیم

  • do a good/great/terrible job انجام یک کار خوب / بزرگ / وحشتناک

She did a good job organizing the party

او کار خوبی برای سازماندهی مهمانی انجام داد

  • do a report انجام گزارش

I’m doing a report on the history of American foreign policy

من یک گزارش در مورد تاریخ سیاست خارجی آمریکا انجام میدم

در این جمله استفاده از writing a report هم صحیح است.

  • do a course انجام یک دوره

We’re doing a course at the university

ما در حال انجام یک دوره در دانشگاه هستیم

  • do exercise انجام تمرین ورزشی

I do at least half an hour of exercise every day

من هر روز حداقل نیم ساعت تمرین می‌کنم

  • do your hair استایل دادن به موها

I’ll be ready to go in 15 minutes. I just need to do my hair

تا ۱۵ دقیقه دیگه آماده میشم. فقط باید موهام رو درست کنم

  • do your nails درست کردن ناخن

Can you open this envelope for me? I just did my nails

میشه این پاکت و برام باز کنی؟ الان ناخن‌هامو درست کردم

  • do anything / something / everything / nothing

Are you doing anything special for your birthday?

برای تولدت کار خاصی انجام میدی؟

You can’t do everything by yourself – let me help you

تو نمی‌توانی همه کارها را خودت انجام دهی، بگذار کمکت کنم

I think I did pretty well in the interview

فکر می‌کنم در مصاحبه خیلی خوب عمل کردم

Everyone did badly on the test, the highest grade was 68

همه در آزمون بد کار کردن، بالاترین نمره 68 بود

When I found someone’s wallet on the sidewalk, I turned it in to the police because I wanted to do the right thing

وقتی کیف پول کسی را در پیاده‌ رو پیدا کردم، آن را به پلیس دادم چون می‌خواستم کار درست را انجام دهم

Don’t worry, just do your best

نگران نباش، فقط بهترین تو انجام بده

تفاوت و کاربردهای Do و Make

تفاوت و کاربردهای Do و Make

گرامر make

برای استفاده از این فعل، حالات زیر را در نظر داشته باشید.

  • make breakfast/lunch/dinner درست کردن صبحانه، ناهار و شام

I’m making dinner, it’ll be ready in about ten minutes

من شام درست می‌کنم، ده دقیقه دیگه آماده می‌شه

  • make a sandwich درست کردن ساندویچ

?Could you make me a turkey sandwich

میشه یه ساندویچ برام درست کنی؟

  • make a salad درست کردن سالاد

I made a salad for the family picnic

برای پیک‌نیک خانوادگی یه سالاد درست کردم

  • make a cup of tea درست کردن چای

?Would you like me to make you a cup of tea

میخوای برات یه فنجون چای درست کنم؟

  • make a reservation رزرو کردن

I’ve made a reservation for 7:30 at our favorite restaurant

من ساعت 7:30 رستوران مورد علاقه مون و رزرو کردم

  • make money پول درآوردن

I enjoy my job, but I don’t make very much money

من از شغلم لذت می‌برم، اما پول زیادی در نمیارم

  • make a profit بدست اوردن سود

The new company made a profit within its first year

شرکت جدید در سال اول سود کسب کرد

  • make $ … بدست اوردن

I made $250 selling my old CDs on the internet

من از فروش سی دی های قدیمیم در اینترنت، 250 دلار پول کسب کردم

  • make friends دوست شدن

It’s hard to make friends when you move to a big city

وقتی به یک شهر بزرگ نقل‌مکان می‌کنی سخت است که دوست پیدا کنی

  • make a phone call تماس تلفنی

I need to make a phone call

باید یه زنگ بزنم

  • make a joke شوخی کردن

He made a joke, but it wasn’t very funny and no one laughed

او شوخی کرد، اما خیلی خنده دار نبود و هیچ کس خندید

  • make a bet شرط بستن

I made a bet with Peter

من شرط بندی کردم با پیتر

  • make a complaint شکایت کردن

We made a complaint with our internet provider about their terrible service, but we still haven’t heard back from them

ما به ارایه‌ دهنده اینترنت در مورد خدمات وحشتناک آن‌ها شکایت کردیم، اما هنوز از آن‌ها خبری نشنیده ایم

  • make a confession اعتراف کردن

I need to make a confession: I was the one who ate the last piece of cake

باید اعتراف کنم: من کسی بودم که آخرین قطعه کیک را خوردم

  • make a speech سخنرانی کردن

The company president made a speech about ethics in the workplace

مدیر شرکت در مورد اخلاق در محل کار سخنرانی کرد

  • make a suggestion پیشنهاد کردن

Can I make a suggestion? I think you should cut your hair shorter

می توانم یک پیشنهاد بدهم؟ فکر می‌کنم باید موهای خود را کوتاه‌تر کنید

  • make a prediction پیش بینی کردن

It’s difficult to make any predictions about the future of the economy

ارائه هر گونه پیش‌بینی در مورد آینده اقتصاد دشوار است

  • make a promise قول دادن

I made a promise to help her whenever she needs it

من قول دادم هروقت او نیاز داشت، بهش کمک کنم

  • make a comment نظر دادن

The teacher made a few critical comments on my essay

معلم چند نظر انتقادی در مورد مقاله من ارائه داد

  • make plans برنامه ریختن

We’re making plans to travel to Australia next year

ما قصد داریم سال آینده به استرالیا سفر کنیم

  • make a decision/choice تصمیم گیری

I’ve made my decision

من تصمیم گرفتم

  • make a mistake اشتباه کردن

You made a few mistakes in your calculations

شما چندین اشتباه در محاسبات خود انجام دادید

  • make a discovery کشف کردن

Scientists have made an important discovery in the area of genetics

دانشمندان کشف مهمی در زمینه ژنتیک انجام داده‌ان

  • make a list لیست کردن

I’m making a list of everything we need for the wedding: invitations, a cake, a band, the dress

من در حال تهیه فهرستی از تمام چیزهایی است که برای عروسی نیاز داریم: دعوتنامه، یک کیک، یک گروه و لباس

  • make sure مطمئن شدن

?Can you make sure we have enough copies of the report for everybody at the meeting

آیا می‌توانید مطمئن شوید که ما نسخه‌های کافی از گزارش برای همه در این جلسه داریم؟

کلماتی که معمولا با Do استفاده می‌شوند.

  • a course
  • a crossword
  • a dance
  • a drawing
  • a favor / favour
  • a job
  • a painting
  • a project
  • a service
  • an assignment
  • anything
  • badly
  • business
  • chores
  • damage
  • everything
  • exercises
  • good
  • harm
  • nothing
  • research
  • something
  • the dishes
  • the gardening
  • the housework
  • the ironing
  • the laundry
  • the rest
  • the shopping
  • the washing
  • well
  • work
  • your best
  • your hair
  • your homework
  • your job
  • your nails
  • your work

کلماتی که معمولا با MAKE استفاده می‌شوند.

  • a bet
  • a cake
  • a call
  • a change
  • a choice
  • a comment
  • a complaint
  • a confession
  • a connection
  • a cup of coffee / tea
  • a date
  • a decision
  • a demand
  • a difference
  • a discovery
  • a face
  • a fool of yourself
  • a fortune
  • a friend
  • a fuss
  • a joke
  • a line
  • a list
  • a living
  • a loss
  • a mess
  • a mistake
  • a noise
  • a pass at someone
  • a phone call
  • a plan
  • a point
  • a prediction
  • a profit
  • a promise
  • a reservation
  • a sandwich
  • a scene
  • a sound
  • a speech
  • a statement
  • a suggestion
  • advances
  • alterations
  • an appointment
  • an announcement
  • an attempt
  • an effort
  • an error
  • an escape
  • an exception
  • an excuse
  • an impression
  • an observation
  • an offer
  • amends
  • arrangements
  • breakfast
  • certain
  • clear
  • dinner
  • faces
  • famous
  • fun of someone
  • love
  • lunch
  • inquiries
  • peace
  • possible
  • progress
  • money
  • room
  • sales
  • sense
  • someone rich
  • someone smile
  • sure
  • trouble
  • war
  • your bed
  • your mind up
  • your way
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا